|

هرچی گشتم مدادرنگی ها مو پیدا نکردم فقط یه کاغذ سفید اینجاست. هرچی نگاش میکنم میبینم رد پای مورچه های کوچولویی روش هست که ....!!!!
بعد از این همه روز یه کوچولوی ۲۲ ساله توی یه شب بارونی ۲۲ومین شب از یه سی شب دیگه یه کاغذ پیدا کرده ولی هنوز نتونسته حتی ... اما چرا با انگشتم خاکای روی کاغذ رو کنار زدم
و فقط تونستم اشکهایی که آسمون امشب روی دفتر خاطرات زمین ریخته رو نقاشی کنم ...
باید مداد رنگی هامو پیدا کنم تا اشک آسمون تو این کاغذ کوچیک خشک نشه !!!
آخه آسمون دلش خیلی بزرگه ... ولی دل من ...
میخوام تو نقاشیم یه کاری کنم که آسمونش همیشه بارونی باشه ...
آخه میگن .... بارانی باید تا رنگین کمانی شاید ...
کوچولوی ۲۲ ساله ... عاشق رنگین کمون
 |