|

من تو را یک روز در آتش نگاهم خواهم سوزاند ! آن روز که جرات گم شدن در نگاهت را بیایم . چه امید تباهی ! چگونه چشمان بی روحم ، نرگسهای درخشان صورت تو را بدزدند ، در حالی که برقشان هستی مرا به آتش می کشند . و من آهسته زمزمه می کنم ... دوستت دارم ، تو مرا نگاه می کنی و من حتی جرات نگاه ندارم ! بلندتر ... دوستت دارم ... نگاهم می کنی و من ساکت تر می شوم ... من فریاد می زنم و تو فقط با یک نگاه منو تباه می کنی ... و من می خندم ... به احترام دریای سیاه نگاهت ...
نگین....!!! |